سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
پایه عکاسی مونوپاد

پست مدرنیسم وتعلیم وتربیت

شنبه 87/11/26 12:6 عصر| پست مدرن، تعلیم وتربیت | نظر

دانش آموز پست مدرن

آموزش و پرورش پست مدرنیستی عمدتاٌ دانش آموز محور است. از دیدگاه پست مدرنیسم، یک کلاس درس دانش آموز محور کلاسی است که در آن فرصت هایی برای تعاملات اجتماعی، تحقیقات و مطالعات مستقل، بروز خلاقیت ها و امکان تجربه با سبک های مختلف یادگیری فراهم شود. در چنین کلاسی دانش آموز است که دانش را ایجاد و خلق می کند. او نباید تسلیم کامل و بی تفکر متنی شود بلکه بر اساس ساخت شکنی، تشویق می شود که خواننده ای آگاه و انتقادی از این نکته باشد که اهداف نویسنده همیشه منطبق با واقعیت نیست. مطالعه دقیق متن و خواندن آن به طور انتقادی، از طرفی این حسن را دارد که اجازه نمی دهد ساختار تحمیل شده بر یک مقاله بر بررسی محتوای آن تأثیر بگذارد، و از طرف دیگر این نکته را برای دانش آموزان به اثبات می رساند که امکانات معنی، چندگانه است. در این دیدگاه دانش آموزان تشویق می شوند که در هنگام خواندن متون و مقالات، تناقض ها و عدم انسجام ها در آنها را دریابند و بی تفاوت از کنار آنها نگذرد. آگاهی تضادها و تناقض ها در داخل یک متن و دانایی نسبت به آن ها، به توسعه مهارتهای تحلیلی دانش آموزان کمک می کند. (همان، ص 157)

روابط انسانی در مدرسه

مربیان پست مدرن به اهمیت روابط انسانی فقط از زاویه های اجتماعی نمی نگرند، بلکه آنها رابطه و گفت و گو را بنیاد شکل گیری دانش و حقیقت می دانند. روابط انسانی در رویکرد پست مدرن تحول پذیر، متکثر و پیوسته در حال رشد است. در تفکر پست مدرن، تصمیم گیری امری فردی نیست که کسی به تنهایی انجام دهد، بلکه هنجارهای گروهی، ساختار کاری، انتظارات افراد و میزان پذیرش مدیران، از جمله عوامل موثر بر پدیده تصمیم گیری در سازمان است. (همان منبع ص 170)

پست مدرنیسم و تعلیم و تربیت ما

در جامعه ای که از بخشی از آن ایلی و عشیره ای است و بخش اعظم مردم آن از دستاوردهای ارزشمند و کیفی تعلیم و تربیت مدرن بهره عمیقی نبرده اند، آیا بحث تعلیم و تربیت پست مدرن جایگاهی دارد؟ آیا در جامعه ای که عقلانیت مدرن، تولید علم و استفاده از فن آوری به مراحل عملی گسترده به ویژه در تعلیم و تربیت نرسیده و از برنامه ریزی دریس و برنامه ریزان طراز مدرن بهره مند نبوده، مردان و حتی اکثریت ها از حقوق کامل تربیتی برخوردار نبوده، چه رسد به زنان و اقلیت ها و به بحث منافع ملی، هویت ملی و اجتماعی در تعلیم و تربیت توجه جدی نشده، پیش کشیدن چنین مباحثی بی اعتنایی به مسائل مبرم تر اجتماعی نیست؟ (فانی، 83، ص 83).

نتیجه گیری

اینکه دنیای ما کارناوالی از جهانبینی های رنگارنگ ومتناقض است، مارا به این نکته رسانده که نگرش ودید ما از واقعیت به اندازه آنچه که زمانی به نظر میرسید ، واقعی نیست. ما مجبور به درک و شناسایی این مساله شده ایم که دنیای ما به همان اندازه در برابر روایتهای کلان مقاومت میورزد که افراد وگروه ها خواهان آن هستند . ما پی برده ایم که تنها یک واقعیت وجود ندارد .ما به این نکته رسیده ایم که عقاید وافکارما در باره حقیقت ابدی وهمیشگی نیستند. بلکه مصنوع وساخته شده هستند این عقیده که تنها خدا یهوه است ،یا این عقیده علمی که ماه جسم مادی است که حول جسم مادی دیگر یعنی زمین میگردد ومیتوان به کمک قواعد ریاضی آنرا توصیف کرد ،یا اینکه پزشکی غربی از طب گیاهی شرقی برتر است ،یا اینکه زن بودن مساوی است با عطر وشیرینی وهرچیز خوب دیگر ،یا اینکه نژاد سفید آریا نژاد برتر است، تمام اینها ساخته ذهن بشر است ،همگی تصنعی وکاذبند.

ما به درک این نکته نایل شده ایم که در دنیای نشانه ها وعلائم ونمادهای ساخته دست انسان زندگی میکنیم ، وبه گونه ای شاد ،سرزنده، هزل آمیز ومجازی شروع کرده ایم به بازی بااین نشانه ها وسمبل ها بطوری که به هیچ وجه بنده وبرده آنها نخواهیم شد. این امر غالبا به معنای پذیرفتن یک روایت کلان است و در عین حال با نگرشی کنایی هزل آمیز وانتقادی نسبت به آن .بدین ترتیب ما میتوانیم بصورت ارادی یک شبه بنیاد گرای مسیحی یا مسلمان یا یهود ارتدکس یا کاتولیک باشیم اما با دیدی انتقادی وبه دور از تعصب .


پیوند به سایت های مرتبط با تعلیم و تربیت